تفاوت دیدگاه ایشان به روابط عمومی و رسانه با دیدگاه روسای کل قبلی تفاوت از زمین تا آسمان است . اصلا باورمان نمی شود که رییس کل بانک مرکزی در کمتر از یک سال سخنران سه همایش ملی و بین المللی روابط عمومی (افتتاحیه چهارمین کنفرانس بین المللی روابط عمومی-دومین کنفرانس ملی روابط عمومی - اختتامیه چهارمین جشنواره انتشارات روابط عمومی های کشور)باشد و جالب تر اینکه سخنرانی های ایشان حاوی علمی ترین و دقیق ترین اطلاعات رشته ارتباطات و روابط عمومی است .
الان از اینکه در بانک مرکزی هستم و قرار است این روابط عمومی متحول شود خیلی خوشحالم .
دکتر مظاهری در چهارمین جشنواره نشریات روابط عمومی های کشور به عنوان برترین چهره دولتی در تعامل با رسانه ها و روابط عمومی انتخاب شد . متن کامل خبر را در ادامه مطلب بخوانید و ببینید ایشان علیرغم اینکه یک دولتمرد اقتصادی است چه نظریات جالبی در باره روابط عمومی و نشریات درون سازمانی دارد .
ادامه مطلب
دور از مادر خوبم هستم اما همیشه و هر لحظه به یاد او می گذرانم و برایش بهترینها را آرزو می کنم . به اندازه مهربانی هایش هم دوستش دارم و از خداوند یگانه می خواهم به مادر من و تمام مادران عزیز سلامتی ٬ سعادت ٬ طول عمر عطا فرماید .
دیروز روز روابط عمومی بود . ۲۷ اردیبهشت ماه . هم روز روابط عمومی هم روز جهانی جامعه اطلاعاتی . چون روز جمعه بود مراسم مربوط به این روز به شنبه موکول شد . در دو همایش شرکت کردم . اول همایش بین المللی روابط عمومی . البته از ابتدا هم می دانستم که این همایش برایندی حداقل برای من نخواهد داشت . فقط به دلیل سخنرانی دکتر مظاهری ٬ رییس کل محبوب بانک مرکزی رفتم . بعد از آنجا هم به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران رفتم . سالن ابن خلدون . اولین همایش بزرگ ارتباطات اسلامی ایرانی . اسمش خیلی طمطراق داشت اما عمقی نداشت هر چند که از اواسط برنامه رسیدم ولی چند تا از سوالات مطرح شده توسط دانشجویان را شنیدم . استادان هم مطابق معمول با کلی گویی های همیشگی شان موضوع را فیصله دادند .
روز روابط عمومی را با یک روز تاخیر به همه کارکنان و دست اندرکاران این حوزه تبریک می گویم . امیدوارم برای بهبود وضعیت روابط عمومی ها تلاش کنیم .
چشم خواب آلوده اش را ، مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل ، شسته بود
عکس شیدایی ، در آن آیینه ی سیما نبود
لب ، همان لب بود ، امّا بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود ، امّا مست و بی پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی هم نشین ، جز با منِ رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را ، نشان ، از آتش سودا نبود
دیدم ، آن چشم درخشان را ، ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم ، پیدا نبود
بر لبِ لرزان من ، فریادِ دل ، خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من و او ، دیگری هم بود ، امّا ای دریغ
آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود
